محمد باقر شريعتى سبزوارى

341

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

و گاهى كه انسان در انجام دادن فعل ارادىِ خود به فكر و تروّى نيازمند است ، چنان‌كه اغلب كارهاى ما همين‌گونه است ، در حقيقت در ميان عنوان‌هاى گوناگونى كه قابل انطباق به فعل مىباشند يك عنوانى مىجويد كه با انطباق آن ، فعل ، نسبت وجوب مطلق ( بى تقييد ) را پيدا كند و اين سخن با رجوع به گفتگويى كه سابقاً در مبحث « اعتبار وجوب » بيان كرديم بيش‌تر روشن مىشود . و هم‌چنين در مواردى كه با نظر بدوى ، فاعلِ اختيارى را « مجبور » مىناميم ؛ مانند كسى كه كارى را انجام مىدهد كه اگر نمىكرد كشته مىشد ، در حقيقت شخص اجبار كننده ، « نكردن » و نكشتن را ملازم با كشته شدن قرار مىدهد و ازاين‌روى فاعل از فكرِ « نكردن » و نكشتن افتاده و تنها در برابر خود يك فكر مىبيند و آن فكرِ « كردن » و كشتن است و ديگر ، موضوعى براى « ترك » باقى نمىماند و چنان‌كه روشن است فاعل در اين صورت ، انتخاب و ارادهء فعل را دارد اگر چه به‌خاطر ناچارى فعل را اراده مىكند . و البته اين بيان با نظر عقلا كه فعل جبرى را مستند به اختيار فاعل ندانسته و پاداش خوب و بد را ساقط مىدانند منافات ندارد ، چنان‌كه اختيارى ( انتخابى ) بودن فعل با آن‌چه از آغاز سخن گفتيم كه « صدور فعل از قوهء فعاله در مورد تشخيص ، ضرورى است » منافات ندارد . مباحث جبر و اختيار ، نتايج علمى بسيارى دارد ، ولى از غرض اين مقاله خارج مىباشد و ازاين‌روى سخن را پايان داده و مقاله را ختم مىكنيم . مسائلى كه در اين مقاله بيان نموديم به شرح ذيل مىباشد : 1 . يك سلسله از علوم ، مطابَق خارج از توهم ندارند ( اعتباريات ) . تنها در حوزهء ذهن و ظرف توهم مطابق دارند ، ولى بهتر زيستن انسان‌ها اقتضا مىكند مقرراتى وضع و جعل نمايند . 2 . علوم اعتبارى ، تابع احساسات درونى مىباشند . هر فردى و گروهى مطابق احساسات و حوايج خود تصور ، اعتبارياتى را فرض كرده و لازم العمل و يا ترك آن را ضرورى مىشمارد .